![]() |
![]() |
|
| خاطرات |
|
بنام اونی که از دلها خبر داره
سلام عزیز مهربون، اجازه هست بشم فدات؟
دوست جون |
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 آبان1387ساعت 13:5 توسط دوست جون |
|
|
بنام اونی که از دلها خبر داره تو با مني هرجا برم مهر تو بند جونمه يه دم اگه نبينمت يه دنيا دل تنگت ميشم نگاه دريايي تو آبي روي آتيشم واست دلم واست تنم واست تمام زندگيم نم نم بارون چشام گواه عشق پاکمه
دوست جون |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 آبان1387ساعت 13:10 توسط دوست جون |
|
|
بنام اونی که از دلها خبر داره خدايا چرا باهام اينطوري مي كني؟ حالا كه بعد از اين همه تنهاي كشيدن يكي پيدا شده كه مرهم رو زخم تنهاييم بزاره ، يكي كه اروم جونم شده. بايد اينطوري ازم دور باشه؟ اخه گناهه من چيه؟ اينكه دوسش دارم؟ اينكه عاشقشم ؟ نمي تونم ازش دل بكنم،خيلي دوسش دارم ، اين كه دست من نيست. چرا من اينطوري شدم خدا؟ اتيش عشقش تو قلبمه.قلبم پر از مهرشه. ولي اون سرده سرده، انگار هيچ علاقه اي بهم نداره. چرا خدا؟من طاقت بي تفاوتي هاش رو ندارم. مگه نمي گن دل به دل راه داره؟ من دلم پيشه اونه پس چرا دلش اينقدر ازم دوره؟ نذار همين تنها عشقي هم كه برام مونده دست رد به سينه ام بزنه. من كه غير اون كسي رو ندارم ديگه. پشتم به اون گرمه. اگه پشتمو خالي كنه ، اگه بگه دوسم نداره و براش ارزشي نداره ويرون مي شم ديگه. من همينطوريش خرابم ، اگه همين يكي رو هم نداشته باشم ديگه خاكستر مي شم. من به هواي اون نفس مي كشم خدا. خدايا كاري كن دستمو بگيره. بزار در پناه بودنش قلب زخميم اورم بگيره. كمكم خدا ، كمكم كن.
دوست جون |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 آبان1387ساعت 12:21 توسط دوست جون |
|
|
بنام اونی که از دلها خبر داره
در اين غروب خيس پاييز دلم بشدت گرفته گرفته از زمين و زمان ، غروب و پاييز و باران دست به دست هم داده اند تا هر چه غم در دنياس براي من باشد. غروب هاي پاييز هميشه ياد آور تنهايي من است كه با هر قطره باران كوله باري از غم را به دلم اضافه مي كند. غروب به يادم مي اورد نابوديم را ، تنهايم را ، نشانم مي دهد نيست كسي كه انتظار مرا بكشد. نيستي تا غبار روزمرگي را با طراوت تو از اينه دلم پاك كنم.
پاييز خستگي ام را به رخ مي كشد ، خسته ام از تنهايي . كجاي تا برگ هاي زرد را از سر راهت كنار بزنم.
باران يادآوردي مي كند كه ندارم تا مهمانش باشم براي شبگردي هاي شبانه .
در اين شهر شلوغ ، در ميان همه تنها بودن سخت است. بي تو بودن سخت است.
تنهايي بغض را تا سرحد چشمانم رسانده ، مي خواهد صورتم را بشويد. كيست كه اشك هايم را از قطره هاي باران تشخيص دهد. چشم هايم تو را مي خوانند. خسته ام از بي تو بودن ها ، تواني براي حركت ندارم.
به سوي من بيا ، بيا چيزي از من نمانده.
دوست جون |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 آبان1387ساعت 8:15 توسط دوست جون |
|
|
بنام اونی که از دلها خبر داره
چقدر خوب و روشن است نماي چشم هاي تو
دوست جون |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 5 آبان1387ساعت 12:54 توسط دوست جون |
|
|
بنام اونی که از دلها خبر داره وبلاگ زدن می تونه دلیل های مختلفی داشته باشه ، وبلاگ های خبری ، سیاسی ، طنز . اما وبلاگ من در مورد خودمه ، روزهای دلتنگیم ، خاطراتم ،راستش این وبلاگ رو واسه دوستی می نویسم که عزیز ترین ادمیه که تو زندگیم دارم. کسی که بیشتر از همه دوس دارم ، می خوام بیشتر در مورد اون بنویسم ، از علاقه هام بهش ، از وقتایی که دلم براش تنگ می شه. دوس دارم بیشتر از حال و احوالم بدونه. امیدوارم چیز خوبی از آب در بیاد. برای تو می نویسم گل زیبای من برای تو که به پاکی بارانی ، به زلالی ِ چشمه ، به بزرگی دریا ، به لطافت شبنم ، به عظمت خورشید ، با دلی به وسعت آسمان. اینا همه تمثیل اند ، تو وصف ناشدنی تر از اینهایی.
دوست جون |
|
+ نوشته شده در
جمعه 3 آبان1387ساعت 14:13 توسط دوست جون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 |
| پیوندها |
|
باران مسيحا :::...عکسهای دیجیتالی من...::: كامران نجف زاده پژواک |
|
RSS
|