تبليغاتX
دل نوشته ها
خاطرات

بنام اونی که از دلها خبر داره

 

نمی دونم چجوری باید شروع کنم ، نمی دونم دلتنگی هامو از کجا شروع کنم.

بلاخره جواب اس ام اس رو دادی ، خیلی دیر ولی بلاخره جواب اومد.

نوشته بودی مسافری ، با اینکه می دونستم عمر سفر کوتاهه و برای تفریح میری حال عجیبی گرفتم.

 

تا اون لحظه با خودم می گفتم اگه اس ام اس بدی از بی مهریت گله می کنم .

ولی وقتی اس ام اس رو خوندم یه دفعه دلم برات تنگ شد.

یه دفعه حس کردم همه وجودم به تو وابسته اس. اونقدر که هیچی نمی تونستم بگم جز دعای خیر و ابراز احساساتم.

احساس کردم روحم داره ازم جدا می شه ، نمی خواد از تو دور بشه.

هنوز چیزی از سفر نگذشته همچین دلم برات تنگ شده ، انگار که سال هاست چشم انتظارتم.

اخه می دونی ، این دفعه اول که ازم جدا می شی و میری سفر. همیشه من رفتم.

تا حالا این حس رو تجربه نکرده بودم ، حس غریبیه . . . با این که شاید یکم غمناک باشه ولی ته شرینی خاص واسه دوباره اومدنت توش هست.

چیزی که توش یجور امید خوب هست.

 

 

با این که داره سخت می گذره ولی چون تو خوبی من راضیم. 

خوبیش اینکه اینطوری قدرتو بیشتر می دونم.

هر چند قبل از اینم می دونستم خدا چه گوهری بهم داده.خیلی دوست دارم. خیلی

دارم به خودم دلداری میدم که داره بهت خوش می گذره ، خوب واسه منم چی بهتر از این که تو خوش باشی؟

من که ارزوی غیر از خوبی و شادابی گل نازم ندارم.

خوشحالم که این فرصت دست داد تا یه اب و هوای عوض کنی.

انشا الله با روحیه خیلی خوب و سرحال و شاداب بر می گردی پیشم عزیزم.

با اینکه دلتنگی داره بیچارم می کنه ولی دوس ندارم هر ساعت اس ام اس بدم و حال و احوال کنم.

اخه نمی خوام وقتتو بگیرم ، اونقدر جای دیدنی و مرکز خرید داره که وقتت پره. واسه همین تحمل می کنم.

نمی خوام وقت و بی وقت مزاحمت بشم. صبر می کنم تا خودت اگه خواستی ازم خبر بگیری.

واست اروزی سلامتی و شادابی می کنم عزیزم. انشا الله که به خوب و خوش باشی هرجا هستی.

 

 

خوش باشی مسافر دوس داشتنی.

چشم انتظارت می شینم تا برگردی پیشم عزیزم.

 

دوست جون

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 14:55  توسط دوست جون | 

بنام اونی که از دلها خبر داره

 

درسته الان یکم حالم گرفته اس ولی خوب دیروز که بهم گفتی نمره هاتو گرفتی تصمیم گرفتم حتما برات یه مطلب بنویسم.

دوس دارم بهت بگم که چقدر بهت افتخار می کنم عزیزم ، می خوام بدونی از موفقیت هات خوشحالم .

وقتی بهم گفتی نمره هات رو گرفتی و جزو بهترینا بودی همه وجودمو خوشحالی گرفت.

یه احساس خوب داشتم ، حس غرور ، تحسین . . .

می خواستم همونجا از پشت میزم پاشم به همه بگم دیدین؟ دیدین گفتم؟ 

این باران منه که داره توانایی هاش شکوفا می شه. باران منه که همیشه و همه جا نمونه اس.

درس ، اخلاق ، زیبایی ، هنر . . . تو همه چی.

همیشه متمایز  از همه هستی و البته این تمایز از بخاطره ممتاز بودن ، همینجاس که می گن تو خودت نمره ی بیستی.

من به داشتنت افتخار می کنم بارانم .

شاید هر کس داره این مطلب رو می خونه با خودش فکر کنه دارم زیادی شلوغش می کنم. ولی اول اینکه اصلا که اینطور نیست.

دوم اینکه این خوشحالیم واسه اینکه که من به این موضوع به چشمه چندتا نمره نگاه نمی کنم .

حقیقت اینکه از اولین روزای اشنایی مون ذوق و استعداد هنری رو به مقدار فراوان تو وجودت می دیدم.

وقتی گفتی می خوای رشته ات رو عوض کنی خیلی خوشحال شدم و بهت گفتم که مطمئنم این راه به خاطر توانایی های بالات موفقیت های زیادی برات داره.

حالا هر روز شاهد موفقیت هستم و خواهم بود. و مطمئنم موفقیت های بزرگتری هست که یکی یکی از راه می رسه ان.

 

امیدوارم همیشه تو همه کارات موفق و پیروز باشی.

 

 

دوست جون

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 13:8  توسط دوست جون |